مردم، طبق میل من رفتار نمی‏كنند PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 

نویسنده: آلبرت الیس ـ رابرت‏ هارپر
مترجم: مهرداد فیروزبخت


بله، واقعیت تلخ است. مردم همیشه مطابق میل ما رفتار نمی‏كنند و دنیا همیشه بر وفق مراد ما پیش نمی‏رود. حتی نمی‏توان برای بسیاری از مسائل و مشكلات یك راه حل نسبتاً كامل پیدا كرد. علاوه بر این جامعه ما، «آمریكا» روزبه‌روز بدتر و آلوده‏تر می‏شود. اوضاع ما از لحاظ اقتصادی ناعادلانه‏تر و پیش‌داوری‌های قومی بیشتر می‏شود. ظلم سیاسی بیداد می‏كند. خشونت و خرافات، اتلاف منابع طبیعی، تبعیض‌های جنسی و همرنگی‌های افراطی موج می‏زند.
اما بااین‌وجود، نباید ناامید شویم. این واقعیت‏های نامهربان نیستند كه میلیون‌ها انسان را افسرده می‏كنند. پس دلیل افسردگی آنها چیست؟ به سبب آنكه به این طرز فكر غیرعاقلانه عادت كرده‏اند: مردم و اشیاء باید اصلاح شوند و اگر نتوان برای حقایق تلخ زندگی راه‏حل‌های خوبی پیدا كرد، خیلی افتضاح و بسیار بد خواهد شد. این طرز فكر، به چند دلیل احمقانه است: ١ـ دلیلی وجود ندارد، كه مردم حتی وقتی رفتارهای آنها خیلی بد است، حتما اصلاح شوند. بزرگ‌منشی‌های شما باعث خواهد شد تا به خودتان بگویید، «مردم نباید این‌طور رفتار كنند، چون من این رفتار را دوست ندارم.» گاهی هم ما دوست نداریم كه فلان اتفاق بیفتد. ولی آنها معمولاً همان‏طور رخ می‏دهند، كه ما دوست نداریم. باز هم تكرار می‏كنیم كه هیچ دلیلی وجود ندارد كه وقایع یا طبق میل ما روی دهند یا اصلا روی ندهند.
٢ـ وقتی دیگران مطابق میل شما رفتار نمی‏كنند، هیچ تأثیر بد و زیان‏آوری بر شما نخواهند گذاشت، مگر آنكه خودتان این‏طور بخواهید. بله، وقتی همسرتان رفتار زشتی دارد یا دوست شما نامهربانی می‏كند، رفتار آزاردهنده‏ای انجام داده، اما آزاردهنده بودن رفتار آنها بیشتر به دلیل ظرفیت كم شما برای تحمل ناكامی است، تا خود آن رفتار. به همین شكل، وقتی اوضاع بر وفق مراد شما پیش نمی‏رود، ظاهراً بدشانسی آورده‏اید و این وضعیت، ممكن است تأثیر بدی بر شما بگذارد. اما اوضاع وقتی ناخوشایندتر می‏شود كه به خودتان بگویید «نباید این‌طور می‏شد. من تحملش را ندارم!»
٣ـ حالا فرض كنیم، اطرافیان‌تان مخالف میل شما رفتار كرده‏اند و اوضاع طبق میل شما، پیش نرفته است، آیا ناراحتی فایده‏ای دارد؟ هرچه بیشتر خودتان را ناراحت كنید، احتمال اینكه بتوانید رویدادها یا رفتارهای دیگران را مطابق میل خودتان تغییر دهید، كمتر خواهد شد. برای مثال، اگر از رفتار غیرمسئولانه همسرتان خشمگین‌اید، احتمال اینكه او، از انتقادهای شما عصبانی شود و غیرمسئولانه‏تر رفتار كند، بیشتر خواهد شد.
٤ـ همان‌طور كه اپیكتتوس در دو هزار سال پیش گفته است، گر چه ما قدرت زیادی برای تغییردادن و مهار خود داریم (البته به شرط آنكه بسیار كار كنیم و برای اصلاح عقاید و اعمال خود، به‌قدر كافی تلاش كنیم). اما در برابر رفتار دیگران، این‏قدرها كنترل نداریم. هر قدر هم كه برای مردم حرف‏های عاقلانه بزنید، باز آنها موجودات دیگری هستند و ممكن است برخی از خواسته‏های شما را به كلی نادیده بگیرند، كه البته به عنوان یك فرد، این حق آنهاست. پس اگر به‌جای توجه به واكنش‏های خودتان در برابر دیگران، بی‏جهت تحریك و عصبانی شوید، خود را به علت مسائلی كه تحت حیطه و اختیار شما نیستند، ناراحت كرده‏اید. این كارتان مثل آن است كه چون فلان مرتاض، مشت‏زن، یا هنرپیشه طبق میل شما عمل نكرده است، شما هم موهای خود را بكنید. آیا این كار، احمقانه نیست!
٥ـ وقتی خود را برای دیگران یا حوادث ناراحت می‏كنید، از اصلی‏ترین و منطقی‏ترین موضوع، دور می‏شوید؛ یعنی رفتار و اعمال خودتان. اگر با تربیت و برخوردهای هیجانی مناسب، بر سرنوشت خود كنترل پیدا كنید، وحشتناك‌ترین اتفاقات هم شما را ناراحت نمی‏كند. در چنین حالتی می‏توانید، حتی رفتارهای دیگران و اتفاقات را به نفع خودتان تغییر دهید. اما اگر به‌دلیل هر اتفاق ساده‏ای بیهوده خودتان را ناراحت كنید، وقت و انرژی‌ای را كه می‏توانید صرف تربیت هیجانی خودتان كنید، بی‌سبب هدر می‏دهید.
٦ـ احتمال اینكه بتوانید برای مشکلات خود راه حل كامل و بی‏عیبی پیدا كنید، خیلی كم است. چون آنها به‌ندرت سیاه یا سفیدند، و معمولاً برای حل یک مشکل، راه‏حل‏های متعددی وجود دارد. اگر شما در خودتان این اجبار را حس می‏كنید كه باید بهترین و كامل‌ترین راه حل‌ها را پیدا كنید، به‌قدری مضطرب و خشك‌مغز می‏شوید كه از مصالحه‏های بسیار مناسب، غافل خواهید ماند. برای مثال اگر خود را ملزم كرده باشید، كه حتماً باید بهترین برنامه همین لحظه تلویزیون را ببینید، احتمالاً با نگرانی و اضطراب زیادی مدام از این كانال به آن كانال می‏روید و درنهایت، هیچ‌یک از برنامه‏ها را نمی‏بینید.
٧ـ حتی اگر، برای فجایعی كه تصور می‏كنید به‌زودی اتفاق می‏افتند، نتوانید راه حل كامل و فوری پیدا كنید، این نوع فجایع به‌ندرت اتفاق خواهند افتاد. برای مثال وقتی تصمیمات اشتباه خود را یك فاجعه می‏دانید ـ تصمیماتی مثل ازدواج كردن با فردی نامناسب و طلاق دادن او ـ پس از آنكه متوجه اشتباهات خود می‏شوید، تصور خواهید كرد كه فاجعه‏ای رخ داده است. اما وقتی این‌گونه تصمیمات را، تصمیماتی تأسف‏آمیز و یك بدبیاری می‏دانید، می‏توانید آن را به‌خوبی تحمل كنید و حتی از آن درس عبرت بگیرید.
٨ـ كمال‏گرایی به آن شكلی كه تعریف شده، فلسفه‏ای تقریباً مخرب است. در عرصه كما‏ل‌گرایی هرقدر هم كه خوش بتازید (برای مثال كسی را شریك زندگی خود كنید، كه رفتارهایش كاملاً بی‏عیب باشد، یا شرایط را طوری ترتیب دهید، كه نتایج آنها همیشه بر شما معلوم باشد) باز هم نمی‏توانید به اهداف كمال‏گرایانه خود دست یابید. چون نه انسان‏ها فرشته‏اند؛ و نه قطعیتی در بین است. بنابراین تصمیمات ما همیشه درست نخواهند بود. حتی اگر هم موقتاً به كمال دست پیدا كنید، همیشگی نخواهد بود. هیچ امری ثابت نیست؛ زندگی یعنی تغییر. شما چه بخواهید و نخواهید باید واقعیت را همان‏طور كه هست بپذیرید؛ حتی اگر بسیار ناقص و مملو از آدم‏های خطاكار باشد. آیا راه دیگری هم هست؟ بله، اضطراب دائمی و ناامیدی كامل!