|
برحسب اینکه چه جور شخصیتی دارید، میشود پیشبینی کرد که احتمال دچارشدنتان به چه جور بیماریهایی بیشتر است. محققان میگویند احتمال ابتلا به بیماریهای قلبی و عروقی در تیپ شخصیتی A بیشتر است و در افراد دارای تیپ شخصیتی C هم محتملتر است که بیماریهای سرطانی دیده شود. روانشناسان، تیپ شخصیتیB را سالمترین تیپ شخصیتی میدانند و راهکارهایی هم برای دستیابی به چنین شخصیتی پیشنهاد میکنند. میگویند همه چیز از صندلی مطب دو متخصص قلب شروع شد. این دو متخصص توجه کردند و دیدند كه بیشتر بیمارانشان روی لبه صندلی مینشینند و اصلا طاقت نمیآورند حرف پزشک تمام شود. بیماران مذکور آنقدر روی لبه این صندلیها نشسته بودند كه - به گفتهٔ این دو پزشک - چرم آن قسمت از صندلیها ساییده شده بود. این دو کمکم به این نتیجه رسیدند كه اغلب قربانیان حملهٔ قلبی، آدمهایی هستند با این خصوصیات: عجول، متخاصم، پرخاشگر و بیش از حد درگیر كار و زندگی روزمره. در دهه۱۹۵۰ این دو متخصص، مجموعهای از همین رفتارها را دستهبندی و معرفی كردند كه به نظر میرسید خصوصیات ویژهٔ بیماران قلبی- عروقی باشد. آنها به این مجموعه رفتارها گفتند: الگوی رفتاری تیپ A.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
من از ترس صورتم سرخ ميشود |
|
|
|
|
ترجمه: فرحناز ميرقميزاده
تقريباً هر كسي از خجالت سرخ ميشود و اين اتفاق تاكنون براي همه بهطور يكسان پيش آمده است. يك واكنش مربوط به استرس و كاملاً نرمال و طبيعي. همچنين اين واكنش براي بعضي از افراد يكبار اضافي منفي بهحساب ميآيد. Erythrophobie «اريتروفوبيا» نامي است كه روانپزشكان و متخصصان روانشناس بر آن گذاشتهاند: «ترس از سرخ شدن». اين واكنش، ميتواند بهقدري شديد باشد كه زندگي روزانه را بهطور جدي براي افراد غيرقابل تحمل كند.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
ترجمه: خاتمی
پرسش: لطفاً چیزی درباره دیوانگی بگویید. من بسیاری از روانکاوها را دیدهام که با وجود تلاششان، هیچ چیز نمیدانند. به نظر میرسد که دو نوع دیوانگی وجود داشته باشد. شما از نوع دیوانگی سخن گفتید که گامی است به سوی اشراق و روشنبینی. همچنین شما روانپریشی را شکلی شدید از ترس در مقابل واقعیت زندگی خواندهاید. چنین نیست که هر دیوانهای ادعا میکند، عیسی مسیح (ع) است، تجربهای از خداوند دارد. پاسخ: پراگیت، دیوانگی بر دو نوع است و روانکاوی معاصر تنها از یک نوع آن باخبر است و چون از نوع دیگر آن اطلاع ندارد، درکش از دیوانگی، یکسویه، پرخطا و زیانبار است. نوع نخست دیوانگی که روانشناسی معاصر از آن آگاه است، سقوط کردن به زیر ذهن منطقی است. وقتی که نتوانی با واقعیتها کنار بیایی، وقتی که بار واقعیتها بسیار باشد، وقتی که باری تحملناپذیر شود، دیوانگی راهی است برای گریز به دنیای ذهنی خودت، تا بتوانی واقعیتهای بیرون را فراموش کنی. تو دنیای ذهنی خودت را میآفرینی و در نوعی از دنیای تخیلی زندگی میکنی، تو با چشمانی باز، رؤیا میبینی، تا اینگونه بتوانی از واقعیتهایی که بسیار سنگین و تحملناپذیر شده است، بپرهیزی. این یک فرار است؛ انسان اینجا در زیر ذهن منطقی قرار میگیرد. این نوع دیوانگی بازگشت به ذهن حیوانی و سقوط در ناهوشیاری است.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
سميه بیگدلی
زماني كه از افراد پرسيده ميشود: «شما كيستيد؟» معمولا سكوت ميكنند و حتي بعضي ميگويند هرگز در اين مورد فكر نكردهاند. آيا شما ميتوانيد تصور كنيد كه تمام زندگي خود را بدون آگاهي از اينكه واقعا بدانيد چه كسي هستيد سپري كنيد؟ بسياري از اين سوال تعجب ميكنند و معمولا پاسخهايشان را براساس نقشها و تواناييهايشان با تعاريف مختلفي بيان ميكنند، از قبيل اين پاسخها كه «من معلم هستم» «من يك مادرم» «من خوشاخلاق هستم» «من هنرمندم» «من دوست دارم به ديگران كمك كنم» و... . بيشتر مردم با اين نظر كه آنها مجموعهاي از تجارب، خاطرات، افكار و احساسات هستند، موافقاند. آيا شما هم با اين حرف موافقيد؟ آيا ما فقط تجارب و خاطراتمان هستيم و يا تنها رويدادهايي هستيم كه با آنها مواجه ميشويم و نه بيشتر؟ آيا ما افكارمان هستيم؟ اگر پاسخ شما مثبت است به اين سوال نيز پاسخ دهيد كه آيا ما ميتوانيم افكارمان را تغيير بدهيم؟ البته كه ميتوانيم! پس چه كسي اين افكار را تغيير ميدهد؟! اگر ما نخواهيم، افكارمان خود به خود تغيير نميكنند، همانطور كه يك كتاب نميتواند صفحاتش را تغيير بدهد يا يك ماشين خود به خود حركت كند، بنابراين چيزي فراتر از آنها باعث ايجاد تغيير ميشود. ممكن است شما پاسخ دهيد كه «من ميتوانم افكارم را تغيير دهم.» پس شما افكارتان نيستيد، هستيد؟ شما ميتوانيد بگوييد داراي احساسات هستيد، ممكن است باورها و نگرشهايي داشته باشيد اما خود آن اعتقادات نباشيد! ما ميتوانيم يك باور يا نگرش را تغيير بدهيم و يا به روز كنيم، ممكن است سخت باشد، اما غيرممكن نيست.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
من هر روز دچار سرماخوردگی روانی میشوم |
|
|
|
|
ابراهیم ابراهیمی ثانی
انسان به عنوان موجودی اجتماعی به تعلق، مورد قبول واقع شدن و ارزش یافتن نیاز دارد. اگر این نیازهای آدمی برآورده نشود آیا انسان بیمار میشود؟ به عبارت دیگر سلامت روانی در گرو چیست؟ آیا انسان از روابط خود با دیگران بهره روانی میبرد؟ آیا رابطه مطلوب میتواند یك رابطه درمانی باشد؟ مقالهای كه پیش رو دارید قصد دارد تا حدودی به سؤالات فوق پاسخ میدهد … همانطوری كه جسم دچار سرماخوردگی میشود، امكان دارد كه روح و روان هم دچار نقص و آسیب گردد. هر بیماری از سرماخوردگی ساده شروع میشود و در نهایت مشكلات عدیدهای را ایجاد میكند. اضطراب و نگرانی میتواند یكی از مشكلات شایع بهداشتی در بیشتر جوامع به شمار آید. در نهایت پیشبینی میشود تا سال 2006 افسردگی به عنوان دومین بیماری شایع پس از بیماریهای قلبی قرار گیرد و 15 درصد كل بیماریها را به خود اختصاص دهد.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
افراد خودتخریبگر، نیازی به دشمن ندارند. |
|
|
|
|
نویسنده: ساموئل جی. وارنر ترجمه: ثریا پاكنظر
موارد آزارطلبی در موقعیتهای بالینی بهطرز چشمگیری افزایش یافته است. اما آزارطلبی بهعنوان یك اصطلاح، در موقعیتهای گوناگون بهكار رفته است و به هیچوجه مترادف دقیق «خودتخریبی» و «نداشتن آزادی در پرورش نفس» كه ما به آنها اشاره میكنیم، نیست. در این خصوص میتوان به اصطلاحهای «آزارطلبی جنسی»، «آزارطلبی آرمانی»، «آزارطلبی اخلاقی»، «آزارطلبی اولیه» و غیره اشاره كرد كه همه، ابعاد معنایی مختلفی برای مفاهیم خاص خود دارند. اما عنصر مشترك در تمام این مفاهیم این است كه «فرد به انجام كاری مبادرت میورزد كه برای خودش زیانآور است.» او ظاهراً با این روش یكی از نیازهای شدید خود را ارضا میكند و حتی اگر نسبت به ماهیت این نیاز و ارضاء آن آگاه نباشد، شواهد كافی برای اثبات وجود آن ارائه میدهد. بینشی كه یكی از هنرمندان با استعداد اما خودتخریبگر به آن رسید سرانجام پس از نائل شدن به درجهای از آزادی كه به او امكان درك وقایع زندگیش را میداد این بود: «تو به دنبال دردسر میگردی.» فرد دیگری متوجه شد كه در مورد راهنمایی دیگران میتواند واقعاً مؤثر واقع شود، در حالیكه در اداره زندگی خود بهطرز خارقالعادهای ناتوان است. فرد سوم با پشتكار و كارایی درصدد یافتن یك شغل مطلوب برمیآمد، اما به محض استخدام، به دلیل درگیر شدن در یك سلسله بیاحتیاطیهای آشكار، باعث اخراج خود میشد.
فرد چهارم، مردی بود كه تا حدی پیش رفت كه به هنگام مستی از دودكشهای بلند بالا رفته و روی لبه آنها میایستاد و هر بار خود را در موقعیتی قرار میداد كه در آن، برداشتن یك گام حساب نشده ممكن بود به صدمه دیدن و یا حتی مرگ او منجر شود.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
چیزی نگو که دیگران را برنجانی |
|
|
|
|
مترجم: مهرداد فیروزبخت
رضا در محیط کارش «مشکل موضع گیری» داشت. رضا با مشتریان بیادبانه رفتار میکرد، با زیردستانش تند حرف میزد و در نشستها زور میگفت. این در حالی بود که مردم در مورد رفتار رضا حرف میزدند ولی به او چیزی نمیگفتند چون «نمیخواستند حرفی بزنند که او را برنجانند.»البته در پشت این رضا گستاخ، آدم خوب و نازنین وجود داشت؛ آدمیکه اگر کسی جرئت میکرد و جلوی رضا میایستاد، نمایان میشود. ولی متأسفانه هیچکس جرأت نمیکرد اشتباه بودن برخوردهای رضا را به او گوشزد کند. تا این که رفتار ناشایست رضا باعث بیکاری او شد.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
بر روان خود پنجرهای باش! |
|
|
|
|
نویسنده: تامی تروب، گیتی دیمانت تروب ترجمه و تعلیقات: علیرضا انگارهچی، روانشناس بالینی
شاید بتوان گفت تمامی داستانهای مربوط به زندگی ما به نوعی میدان جنگ و نبرد است که در آن درسهای بسیار گرانبهایی نهفته است. در این میدان کارزار، تمام موادی که بهنوعی حل و فصل نشدهاند و به نوبت و با نظم و ترتیب در انبار هیجانات ما بستهبندی و نگهداری میشوند، توسط یک عاشق و هواخواه، یک دوست و یا فردی مقتدر در زندگیمان کمکم به سطح میآیند و به نوعی از حالت بستهبندی و بقچهبندی رها میشوند. در این میدان نبرد، وجود و بقاء در خط اول توجه است و همچنان باقی میماند. این وجود در این شرایط ما را مجبور به مواجهه با بخشهایی از وجودمان میکند که همیشه از آنها گریزان بودهایم. بخشهایی ترسناک و دردناک، حتی اگر شما ایدههایی گرانبها در باب چگونه عشق ورزیدن و زندگی کردن هم داشته باشید، هستی شما براساس طراحی و برنامهریزی شما پیش نخواهد رفت، اما توجه شما را به این نکته جلب میکنم که ما در مشکلات خودمان را بیشتر میشناسیم.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
نويسنده: رابرت بولتون ترجمه: حميدرضا سهرابي
رفتار سلطهپذير، رفتاري است كه براي بسياري از مردم جذابيت دارد، زيرا شيوهاي براي اجتناب از تعارض و كشمكش است. اين رفتار به همان ميزان كه «موجب شادكامي طرفين است»، در برخي موارد موجب كشمكش آنها نيز ميشود. سلطهپذيري، راهي است براي اجتناب، به تعويق افكندن و يا حداقل، پنهان نگاهداشتن تعارضي كه معمولاً براي افراد سلطهپذير، بهشدت ترسآور است. فردي كه رفتار سلطهپذير دارد آسايش و امنيت ناشي از حفظ يك الگوي رفتاري آشنا و مأنوس را حس خواهد كرد. بيشتر مردم، توسط والدين، مدارس و ديگر نهادهاي اجتماعي، براي سلطهپذيري آموزش ميبينند. در نتيجه، اغلب شكستن و كنار گذاردن الگوهاي رفتاري سلطهپذيري، كاري دشوار و تنشآفرين است. سلطهپذيري، در اغلب موارد راه خوبي براي جلب موافقت ديگران است. افراد سلطهپذير، اغلب بهخاطر از خودگذشتگي، جوانمردي، باقي گذاشتن پلي براي بازگشت و مواردي از اين قبيل ستايش و تحسين ميشوند.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
زندگيات را دوباره طراحي كن! |
|
|
|
|
نويسنده: وين. و. داير ترجمه: بدرزمان نيكفطرت
شكستن سد سنتها و آيينها دنيا، پر از بايدهايي است كه مردم بدون هيچگونه ارزيابي، اعمال خود را براساس آنها ميسنجند، و مجموعه اين بايدها، نقطهضعف بسيار بزرگي را در وجود آنها تشكيل ميدهد. بسياري از اصول و مقرراتي كه راهنماي زندگي شماست، مورد قبولتان نيست، با اين وجود، نميتوانيد خود را از بند آنها رها كنيد و تصميم بگيريد كه چه چيز برايتان خوب و مفيد است و چه چيز بد و مضر. هيچچيز مطلق نيست. هيچ قانون و مقرراتي وجود ندارد كه هميشه بجا و بامعني باشد، يا اينكه در هر شرايط بهترين راه را نشان بدهد. نرمش و انعطافپذيري فضيلت بسيار بزرگي است، با اين حال براي شما مشكل و درواقع غيرممكن است كه قانون بيفايدهاي را نقض كنيد يا سنت پوچ و بيهودهاي را زير پا بگذاريد. مطابقت با فرهنگ و آيين اجتماعي گاهي ممكن است براي انجام دادن برخي امور خوب و مفيد باشد، اما اگر به افراط كشيده شود ممكن است، بيماري عصبي پديد آورد. بهويژه وقتي كه اجراي «بايدها»، اندوه، افسردگي و اضطراب در پي داشته باشد.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
فرد جامعه ستیز می داند چگونه مردم را فریب دهد |
|
|
|
|
مترجم: علياصغر عباسی
در دنيايي پر از ترس؛ شايد بدترين حالت اين است كه انسان از همنوع خود بترسد. انسان بايد بيشتر از شخصي بترسد كه دچار اختلال شخصيت ضداجتماعي و يا به قول عوام رواني است. شخص رواني دچار بيماري شديد ذهني است كه روشهاي درماني موجود براي مقابله با آن خيلي موفق نبودهاند. تنها راه حلي كه وجود دارد اين است كه آنها در يك مركز با يكديگر زندگي كنند. جامعهستيزي تركيبي از تعدادي از بيماريهاي ذهني است كه در دوران كودكي و در اثر وراثت، آسيبهاي روحي و كمبود عاطفي روي داده است. فقدان برخورد عاطفي يا اخلاقي مناسب عاملي است كه سبب ميشود فرد جامعهستيز احساسات ديگران را درك نكند براي همين بدون اينكه احساس بدي در مورد عمل خود داشته باشد ميتواند ديگران را فريب دهد. مشكلات رفتاري جامعهستيز كه از دوران كودكي شروع ميشود مربوط به حالات ارثي؛ داشتن خانوادهاي با پيشينه تمايل به ارتكاب جرايم؛ والدين الكلي كه مرتكب جرم ميشوند؛ رفتارهاي غيرمسؤولانهي نامنظم و مكرر والدين است. در نهايت كودكي كه نوعي جامعهستيزي خاص را بروز ميدهد در درون خود احساس خودكمبيني و خجالت ميكند زيرا فكر ميكند ديگران قصد آزار و تمسخر او را دارند. كودكي كه داراي خصوصيات جامعهستيزي است در پيروي از مقررات دچار ناتواني است. كودكان خردسال از مدرسه ميگريزند؛ قلدري و دزدي ميكنند؛ حيوانات را آزار ميدهند؛ از خانه فرار ميكنند؛ و دچار بيقيدي و يا اختلال شديد فعاليتي ميشوند. در سنين پايينتر آنها در درون گروههاي خود به استعمال دخانيات؛ استفاده از مواد مخدر و فعاليتهاي جنسي ميپردازند.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
سيزده نوع انديشه نادرست (خطاهاي شناختي) |
|
|
|
|
نویسنده: گيليان باتلر / توني هوپ مترجم: مهدي قراچه داغي
درست مانند نگاه كردن از يك منشور و يا نگاه كردن از پشت شيشههاي عينكي كه با هم همخواني ندارند, بعضي طرز فكرها روي برداشت شما از جهان تاثير مخدوش ميگذارند و ممكن است تحت تاثير آن احساسي بد پيدا كنيد. خلاص شدن از اين پيشداوري و رسيدن به انديشه درست به شما احساسي بهتر ميدهد. اما براي اين كه اين اتفاق بيفتد, بايد بدانيد كه تعصبي در كار است. در ادامه مطلب به سيزده انديشه پيشداورانه و متعصبانه كه به شما احساس بد ميدهند اشاره كردهام. ببينيد كدام يك از اينها به مسئله شما دامن ميزنند؟ بعضي اشخاص به راحتي در دام افكار به خصوصي ميافتند وقتي پيشداوري اين افكار را شناسايي ميكنيد, تا حدود زياد روحيه بدنتان را شكست ميدهيد.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
مترجم: الهام بارسلطان
پي بردهايم كه افراد بسيار حساس 15 تا 20 درصد جمعيت را تشكيل ميدهند. اينگونه افراد همچنين گاهاً افرادي فوقالعاده حساس يا افرادي با برانگيختگي بالا هستند. سيستم عصبي افراد بسيار حساس متفاوت مي باشد و نسبت به جزيئات محيط اطرافشان اعم از خوب يا بد بيش از حد حساس ميباشند. از آنجائيكه عملكرد و احساس آنها نسبت به اطلاعات دريافتي بسيار عميق ميباشد، آنها مستعد برانگيختگي يش از حد و در خود فرورفتگي در مقايسه با افراد ديگر هستند. بيش از حد حساس بودن يك ويژگي ارثي ميباشد و در كتاب دكتر الين آرون بسيار واضح توصيف شده است. سرشت افراد بسيار حساس به صورت مكث – وارسي است و عجلهاي براي اقدام در شرايط جديد با متفاوت ندارند به طوري كه ترجيح ميدهند نسبت به افراد غيرحساس محتاطانه عمل كنند.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
نویسنده: يان اسكات مترجم: سياوش جمالفر
تحمل كسي را نداشتن: افرادي كه به افسردگي مبتلا هستند مدام ميگويند شك دارند ديگران آنها را دوست داشته باشند و بخواهند با آنها معاشرت كنند. افكار منفي از قبيل «من خيلي كسل كننده هستم» يا «اگر آنها بفهمند كه من واقعاً چه جور آدمي هستم، از من دوري خواهند كرد» در بين اين افراد بسيار رايج است. اين نوع افكار بسيار قوي است و به آساني نميتوان با آنها مبارزه كرد و وقتي اين نوع افكار با پايين بودن سطح فعاليت همراه شود، درك اين مطلب كه چرا افراد افسرده از نظر اجتماعي منزوي و گوشهگير ميشوند؟ بسيار آسان خواهد بود. با اين حال بسيار مهم است كه سعي كنيد ارتباط خود را با دنياي خارج قطع نكنيد. رابطه داشتن با ديگران به معني داشتن منبع حمايتي مهم و مفيدي است كه اغلب باعث تقويت روحيه شما ميشود. اين جريان به ويژه زماني از اهميت برخوردار است كه درمييابيد نميتوانيد خودتان را در حالتهاي مثبت و روشني ببينيد. وقتي از قضاوت ديگران درباره خود ترس داريد و نگران اين هستيد كه مبادا آنها به اين دليل كه با آنها به خوبي كنار نميآييد، تصور بدي از شما داشته باشند، ايجاد ارتباط اجتماعي بسيار دشوار خواهد بود. با اين حال به خاطر داشته باشيد كه شما ميتوانيد تعداد ارتباطات اجتماعي خود را كنترل كنيد و تغييراتي در آن به وجود بياوريد. بنابراين بهتر است سعي كنيد براي هر روز خود يك ارتباط اجتماعي گنجانيد و اين كار را براي چند روز تكرار كنيد و سپس به تدريج آن را افزايش دهيد در آخر هفته به دو ارتباط در روز برسانيد. طول مدت ارتباط و تماس اجتماعي ميتواندبه تدريج و بر اسس ميزان افزايش اعتماد به نفس شما افزايش يابد.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
|
|