|
بازي قايم موشك درسهايي از استادان ذن هيوراس بلايث و دكتر رجينالد
افسانهاي هندو وجود دارد كه ذات يا خداي جهان، زندگي را نوعي بازي ميبيند و از آنجاييكه هر آنچه هست و تمامي آنچه وجود دارد اوست، بنابراين كس ديگري را ندارد كه با او، اين نمايش را اجرا كند. پس او به تنهايي به بازي ميپردازد. وي با چهرهاي مانند من و شما نقش يك انسان را به عهده ميگيرد و با حوادثي هيجانانگيز و وحشتناك مواجه ميگردد و در تمام مدت فراموش ميكند كه واقعاً چه كسي است. به هر حال، ناگهان از خواب و رؤيا بيدار شده، هويت اصلي خود (ذات بيپايان عالم هستي) را به ياد ميآورد. كسي كه هرگز نه زاده شده و نه ميميرد.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
هيچ مشكلي در راه بزرگ وجود ندارد، اما، از انتخاب احتراز كنيد. ما هميشه از غرور زياد و در عين حال از فروتني بيحد رنج ميبريم. به عبارتي قوه درك ما به سوي زوايايي كه وحشت پايمال شدن دارد، هجوم ميبرد؛ به طوريكه ما پيش بودا و مقدسين بياندازه متواضع ميشويم و تشخيص نميدهيم كه خود نيز ميتوانيم بودا باشيم. چنانچه آواتامساكا (كي گن كيو) ميگويد: انديشه، بودا، موجودات زنده و...اينها سه چيز متفاوت نيستند.، نارضايتي ما از خود و ديگران، ناتواني ما در درك مسئله خلقت، انتخاب اين و رد آن، نزديكي به يك نفر و نفرت از ديگري، آگاه است. اين گفته عميق اوست: «گلها پژمرده ميشوند، با وجود تمامي اشتياق ما. علفها رشد ميكنند، بيتوجه به نفرت و بيزاري ما.»
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
|
|