لطیفه‌ها و تمثیل‌های روانشناختی

به اندازه ی فاصله ی زانو تا زمین ! ...

روزی دو مرد جوان نزد استادی آمدند و از او پرسیدند : فاصله بین دچار یک مشکل شدن تا راه حل یافتن برای حل مشکل چقدراست؟

استاد اندکی تامل کرد و گفت : فاصله مشکل یک فرد و راه نجات او از آن مشکل برای هر شخصی به اندازه فاصله زانوی او تا زمین است!
آن دو مرد جوان گیج و آشفته از نزد او بیرون آمدند و در بیرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند. اولی گفت:" من مطمئنم منظور استاد معرفت این بوده است که باید به جای روی زمین نشستن از جا برخاست و شخصا برای مشکل راه حلی پیدا کرد. با یک جا نشینی و زانوی غم در آغوش گرفتن هیچ مشکلی حل نمی شود. "
دومی کمی فکر کرد و گفت:" اما اندرزهای پیران معرفت معمولا بارمعنایی عمیق تری دارند و به این راحتی قابل بیان نیستند. آنچه تو می گویی هزاران سال است که بر زبان همه جاری است و همه آن را می دانند. استاد منظور دیگری داشت."

از قضاوت پرهیز كن!

نویسنده: وین دایر
ترجمه: محمدرضا آل‌یاسین


حكایت
كوه و سنجاب با هم نزاع می‌كردند. كوه به سنجاب گفت: «تو یك كوچولوی مغرور هستی». سنجاب پاسخ داد: «تردیدی نیست كه تو خیلی بزرگی، همه چیز باید گرد هم آیند تا این فضا را بسازند، اما فكر نمی‌كنم كه مقام و موقعیت من مایه شرمندگی‌ام باشد. البته من به بزرگی تو نیستم اما تو هم به كوچكی من نیستی و حتی نصف چابكی و سرزندگی من را نداری. انكار نمی‌كنم كه تو می‌توانی یك ردپای زیبای سنجاب بسازی اما بدان كه استعدادها متفاوت است؛ همه‌چیز خوب، كامل و تمام عیار آفریده شده، آنچه هست، واجب و ضروری است. اگر من نمی‌توانم جنگل‌ها را روی پشت خود حمل كنم، تو هم نمی‌توانی یك فندق را بشكنی.»
رالف والدو امرسون
(١٨٨٢ ـ ١٨٠٣)

در مركز دروني‌تان مستقر شويد

«مجموعه‌اي از سخنان و تعاليم استاد درون، عارف معاصر هندي»
ترجمه: فلورا دوست‌محمديان

در درون‌تان بمانيد. به خودتان اجازه ندهيد تا با نظريات ديگران اداره شويد يا ديگران با نيات و خواسته‌هاي‌شان، شما را به اين طرف و آن طرف هل بدهند. در متعادل كردن خود با ديگران اشتباه نكنيد و خودتان را با ديگران هم‌سطح نكنيد.
در زمان بودا يك‌بار اتفاقي افتاد. «امراپالي» فاحشه‌اي مشهور و زيبا، عاشق راهبي بودايي، يك فقير شد. بودا و راهبانش در سفر بودند تا به جايي كه «امراپالي» زندگي مي‌كرد، رسيدند و همان‌جا توقف كردند. در آنجا بود كه زن، عاشق راهب شد و به او گفت: «به خانه‌ام بيا و تا فصل بهار كه چهار ماه ديگر است، نزد من بمان.»
راهب پاسخ داد: «من بايد نزد استادم بروم و از او سؤال كنم. اگر او اجازه داد، خواهم آمد.»

نسخه طبيب

مطابق با آموزش‌هاي س. ن. گويانكا (كتاب هنر زندگي)
نويسنده: ويليام هارت
ترجمه: گروه مترجمان


مردي، بيمار مي‌شود و براي درمان به نزد طبيب مي‌رود. او بعد از معاينه مقداري دارو براي او تجويز مي‌كند. آن مرد به طبيب خود ايماني عظيم دارد. بيمار به خانه بازمي‌گردد و در اتاق مخصوص عباداتش، تصويري زيبا يا مجسمه‌اي از آن طبيب مي‌گذارد. بعد مي‌نشيند و نسبت به آن تصوير يا مجسمه، اداي احترام مي‌كند: سه‌بار سجده مي‌كند و گل و عود ارزاني‌اش مي‌دارد. بعد نسخه‌اي كه طبيب برايش نوشته را بيرون آورده و با وقار بسيار مي‌خواند: «دو قرص صبح، دو قرص بعدازظهر، دو قرص شب»! همه‌ي روزه‌ها همه عمر، همچنان به خواندن نسخه ادامه مي‌دهد؛ گرچه ايماني عظيم به طبيب دارد، اما نسخه كمكي به او نمي‌كند.

سنگريزه و روغن

مطابق با آموزش‌هاي س. ن. گويانكا (هنر زندگي)
نويسنده: ويليام هارت
ترجمه: گروه مترجمان


روزي، مرد جواني كه زارزار مي‌گريست به نزد بودا آمد، در حالي كه نمي‌توانست از گريه بازايستد. بودا از او پرسيد: «چه شده جوان»؟ «استاد، ديروز پدر پيرم مرد.»
«خُب، چه مي‌شود كرد؟ اگر او مرده است، گريه دوباره، زنده‌اش نمي‌كند.»
«بله استاد مي‌فهمم. گريه، پدرم را بازنمي‌گرداند. ولي من با تقاضاي مخصوصي نزد شما آمده‌ام، خواهش مي‌كنم براي پدر مرحومم كاري انجام بدهيد»!
«هان؟ از دست من براي پدر مرحوم تو چه كاري ساخته است»؟

صفحه 1 از 2

سامانه فروش بلیت

درگاه پرداخت آنلاین

لطفا شرح و مبلغ مورد نظر را براي پرداخت وارد نماييد

شرح:

مبلغ: (ريال)

آمار بازدیدکنندگان

Go to top